سفارش تبلیغ
صبا

کاش من همه بودم

امروز برامون یه مهمون سر زده اومد!!

پدرمان که انتظار آوردن شله زرد نذری را داشت به محض اینکه صدای در را شنید بدون آنکه بپرسد چه کسی است در را باز کرد!!!

وقتی یک لشکر آدم را پشت در دید مانند آدم هایی که انگار یک سطل اب یخ رویشان خالی کرده باشند شد!

بعد برای اینکه آبرویش نرود، گفت:"به به ! چه سعادتی! چرا اینقدر بی خبر ؟! می گفتین یه شتری ، یه گاوی،یه گوسفتدی ، یه خروسی، یه مرغی،یه تخم مرغی براتون آب پز می کردیم!!حالا چرا دم در وایستادید؟! بفرمایید!بفرمایید تو!"

 


[ یکشنبه 88/6/8 ] [ 3:49 عصر ] [ دردونه ] [ نظرات () ]