سفارش تبلیغ
صبا

کاش من همه بودم

یه تمنا...

نمی دونم تاحالا منتطر چیزی بودی یانه....

منتظر یه اتفاق....

برای اتفاق افتادنش دیوونه ایت می کنه....

روزا برای شب شدن جون می دن....

و عقربه ها هم برای جلو رفتن جون می کنن.....

من دیگه حوصله ی نشستن سر کلاس زبان و ریاضی و دینی و زبان و فارسی و هندسه رو نـــــــــــــــــــــــــــــــــدارم.....

لطفا عیــــــــــــــــــــــد شو....

خواهش می کنم...

باتمام وجود دارم درخواست می کنم....


[ سه شنبه 89/12/24 ] [ 7:36 عصر ] [ دردونه ] [ نظرات () ]


واقعه .....

دوستم....

الان که دارم این مطلبو می نویسم چند روزی بیشتربه واقعه ی عظیم تاریخ نمونده....

وچند سالی به واقعه ی عظیم بچه های روشنگر نمونده....

99/9/9 و می گم.....

همون روزی که قرار گذاشتیم ساعت 9 توی جاگردشی جمع بشیم.....

به صرف پرادو پرورشگاه....

یادت نره بیای....

راستی عیدت مبارک....


[ جمعه 89/12/20 ] [ 11:29 صبح ] [ دردونه ] [ نظرات () ]


بی کلام...

نامرئی....


[ چهارشنبه 89/12/11 ] [ 3:55 عصر ] [ دردونه ] [ نظرات () ]


دلم می خواد.....

دلم می خواد یه سرگرمی جدید داشته باشم اما پیدا نمی کنم......

دلم می خواد برم یه جای جدید اما جای جدید نیس...

دلم می خواد یه کار هیجان انگیز بکنم اما دلشو ندارم.....

یه کاری مثله نمره ی صفر گرفتن یا ریختن آب روی معلما....یا ...

دلم می خواد وقتی بزرگ شدم آرزو ی انجام خیلی از کارا به دلم نمونده باشه....

دلم می خواد یه بچه ی کاملا باتجربه بشم....(از لحاظ شیطنت!!!!!!!)

دی:


[ جمعه 89/12/6 ] [ 5:4 عصر ] [ دردونه ] [ نظرات () ]